هرشب که بیدارم، انگار عادتم شده فردا صبحش قراره بزنم بیرون که تورو ببینم. که عاشقتر بشم.با این فکر که قراره دستهات و توی دستهام بگیرم میخوابم. روی تخت یکنفرهام دراز کشیدم. با مهرههای گردنبندی که تو به گردنم انداختی بازی میکنم. به تو فکر میکنم. به سه روز جادوییِ تابستونمون. بلند میشم روی تخت میشینم. چشمم به عطرت میخوره. توی دستهام میگیرمش. بوی عطرت توی هوا میپیچه. پرت میشم به زمستون. به ساعتی که از سرما چسبیده بودی به بغلم. توی خیابونای شهرت قدم میزدیم. هیچ لذتی بالاتر از این نیست. باز میخوابم. عطرت و توی بغلم میگیرم. انقدر نفسش میکشم تا خواب برم و خوابت و ببینم. تو هرشب پشت پلکهامی. تو هرشب توی بغل منی.
مثل تو، مثل گل نیلوفر...ما را در سایت مثل تو، مثل گل نیلوفر دنبال میکنید
برچسب: از این هجران بی دیدار دلگیرم,از این هجران شبها نالان,بیش از این طاقت هجران ندارم, نویسنده: بازدید: 332